کد خبر: 2564تاریخ انتشار : ۱۱:۴۵:۲۸ - پنج شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۵

امام حسین ؛ پاسدار مرزهای انسانیّت

اگر بگوییم حسین(ع) برای تشکیل حکومت قیام کرد و یا او دلبسته ی شهادت بود و یا هدف او با قیام برای روشن ساختن شمعی جاودان بر فراز تاریخ آگاهی بسازد و یا هر دلیل دیگری برای قیام حسین بگوییم ، باید گفت ؛ فصل مشترک همه ی آن هاحقیقت جویی و پایداری بر حقیقت است. مردان و زنان حقیقت جو بسیارند ؛ اما آنان که حقیقت ظاهر و باطنشان ، منش و روششان، عقیده و هدفشان یگانه و بری از هر دوگانگی باشند کیمیای هر روزگارند.
بسیاری همچون امام حسین اصلاح طلبند ؛ اما آنان که در درونشان شعله های استبداد را کشته باشند ، کمند و اندک.
بسیاری ظلم ستیزند ، اما کمند ظلم ستیزانی که در روزگار قدرت تنوره های داغ سلطه خواهی خود را خاموش کرده باشند.ولی حسین(ع) پاسدار انسانیّت ناب است که در مکتب علی و فاطمه پاسداری از مرزهای خونین انسانّیت را آموخته است ؛ مرزهایی که استبداد ، بی ریایی، ظلم ستیزی ، عدالت طلبی و ایستادگی بر ارمانهای زلال انسانی را پاس می دارند.

سیدهادی عظیمی*

مردی تنها در کناره ی یک رود و در سرزمینی به وسعت تاریخ ، مردی تنها به تنهایی حقیقت ، مردی تنها ایستاده بر چهارراه پیروزی و شکست ؛ مرگ و زندگی ، مردی به سرافرازی بلندترین قلّه های جهان ، مردی که خودِخودِخودِحقیقت بود: جاری ، روشنگر و آزاده.

مردی که ما او را حسین(ع) می نامیم و هرچن که براو می گرییم و بارها و بارها از او می گوییم ، هنوز هم سیمای او را آنگونه که هست ندیده ایم .و گویی در میان صدای طبل ها و سنج ها و در میانه ی کارزار علم ها و کتل ها و در غوغای نوحه حا و مدّاحی ها ، آنچه فراموش شده است حسین است که هنوز هم اگر گوش هایمان را تیز کنیم ؛ صدای اورا می شنویم که در پس پیکره سخت قرن ها فریاد عدالت و آزادی سرمی دهد .

باید امام حسین را هرگاه و هر زمانه دوباره بشناسیم و اورا نه فقط به این دلیل که نوه ی پیامبر و فرزند علی(ع) و فاطمه(س) بود بزرگ داریم ؛ونه به آن دلیل که دلاوری جنگاور بود تعظیم نماییم و نه از آن رو که تنها بود و یاران و خاندانش تشنه بودند ، تعزیت نماییم ؛ ونه از ن رو که مظلوم بود ، غمخوارش باشیم ؛ بلکه باید حسین را از همه ی این واقعیت ها جدا کنیم و اورا انسان ببینیم و آنگاه که اورا انسان بپنداریم ، خواهیم دید که شناختمان از او چه میزان کم است و عظمت فهم نشدنی او چه میزان بلند است ، پس آنگاه می توانیم از خویش بپرسیم که ما در کجای منظومه ی حسین جاداریم؟
سقراط فیلسوف بزرگ یونانی که با مرگ خویش به تاریخ اندیشه و فلسفه حیات بخشیده است ، می گوید:

(( فیلسوف مشتاق مرگ است…….پس سیمیاس گرامی ، فیلسوفان راستین در آرزوی مرگ اند، اگر مردی را ببینی که از مردن می هراسد ، باید این امر را دلیل بدانی بر اینکه او دوستدار دانش نیست ، بلکه تن خویش را دوست داردوچنان کسی یا در بند مال است یا در طلب جاه و یا دیوانه ی هردو. شجاعت نیز خاص کسانی است که تن را حقیر می شمارند و دلباخته حقیقت اند))

اگر به سیمای انسانی حسین(ع) بنگریم ، اورادلباخته حقیقت می بینیم ، او انسانی بود که در گذرگاهی تاریخی مسئولیت خویش در برابر حقیقت می دانست ودر حالی که می توانست این مسئولیت را آرام تر انجام دهد و یااندکی صبرکند و عزلت حوید تادر فرصتی مناسب دعوت خویش راپی گیرد ، مرگ سرخ را پذیرفت تا از زندگی ننگین رهایی یابد و شکست ظاهری را تحمّل کرد تا همیشه ی تاریخ پیروز میدان باشد. او سراینده ی حماسه ی همیشه جاودان پیروزیِ خون بر شمشیر است.

امام حسین  آن هنگام که در مکّه حرکت خود رابه سمت کوفه اغاز می کرد ، گفته بود:

ردپای مرگ بر زندگی انسان ها آشکار است ، همانگونه که اثر گردنبند بر گردن دختران جوان و من به دیدار نیاکانم آن چنان اشتیاق دارم مانند اشتیاق یعقوب برای دیدن یوسف برای من قتلگاهی معیّن شده است که در آنجا فرود خواهم آمد.))

اگر بگوییم حسین برای تشکیل حکومت قیام کرد و یا او دلبسته ی شهادت بود و یا هدف او با قیام برای روشن ساختن شمعی جاودان بر فراز تاریخ آگاهی بسازد و یا هر دلیل دیگری برای قیام حسین بگوییم ، باید گفت ؛ فصل مشترک همه ی آن هاحقیقت جویی و پایداری بر حقیقت است. مردان و زنان حقیقت جو بسیارند ؛ اما آنان که حقیقت ظاهر و باطنشان ، منش و روششان، عقیده و هدفشان یگانه و بری از هر دوگانگی باشند کیمیای هر روزگارند.

بسیاری همچون حسین اصلاح طلبند ؛ اما آنان که در درونشان شعله های استبداد را کشته باشند ، کمند و اندک.

بسیاری ظلم ستیزند ، اما کمند ظلم ستیزانی که در روزگار قدرت تنوره های داغ سلطه خواهی خود را خاموش کرده باشند.ولی حسین(ع)پاسدار انسانیّت ناب است که در مکتب علی و فاطمه پاسداری از مرزهای خونین انسانّیت را آموخته است ؛ مرزهایی که استبداد ، بی ریایی، ظلم ستیزی ، عدالت طلبی و ایستادگی بر ارمانهای زلال انسانی را پاس می دارند.

این سخنان امام حسین که در آخرین روزهای حیات خود بیان کرده است سنگ محکی است برای فهم وظیفه ای است که در روزگار ما پیروان حسین بر دوش دارند:

((وضعیت همین است که می بینید، اوضاع زمانه دگرگون شده ،زشتی ها اشکار و نیکی ها و فضیلت ها رخت بر بسته است ، از فضائل نمانده است جزنمی که مانند قطرات آب به جدار دیوار می نشیند، زندگی مردم پر ذلّت و ننگین شده است که به حق عمل نمی کنندو از باطل رویگردان نیستند، شایسته است که در چنین روزگار ننگینی ، انسان با ایمان به دیدار پروردگار  بشتابد ، جانش را فدا کند، در این زمانه من مرگ را غیر از نیک بختی و زندگی با ستمگران را جز نکبت و ستم نمی دانم.))

 

 

*رییس حوزه شهریار، ملارد و قدس حزب اتحاد ملت ایران اسلامی