کد خبر: 3039تاریخ انتشار : ۱۰:۳۱:۰۷ - شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵

سهراب کشی

چرا همچنان در ساختار مدیریتی کشور، به جانشین‌پروری و به کارگیری از نسل جوان کشور اهمیتی داده نمي شود؟ شاید به دلیل تجارب تلخ و ويرانگر دولت احمدي نژاد و خسارت‌های ناشی از پیاده کردن الگوهای نادرست و غيرعلمي در دولت او بود، كه در دولت یازدهم اين سياست و شعار درست احمدي نژاد، مانند انبوهي از سياستها و شعارهاي نادرست او به كلي كنار نهاده شد و توجه به جوانان هيچ محلي از اعراب نيافت.

 بهراد بهشتی*

“رستم” پهلوان اسطوره اي ايران، در ماجرايي پر درد و دريغ فرزندش “سهراب” را كه همه اميد و آرزويش و تداوم وجودش بود و در پهلواني و دلاوري دست كمي از پدر نداشت، ناشناخته و نادانسته قرباني غرور خود كرده و به دست خويش مي كشد؛ و اين تراژدي غمبار در ذهن و جان ايراني به يكي از ماندگارترين و موثرترين اساطير بدل مي شود و نمادي گويا از اينكه چگونه در اين بوم كهن همواره “آينده” به دست “گذشته” قرباني مي شود و استعدادهاي درخشان در مِهي از ناشناختگي و بي مهري مي سوزد و چرخ تاريخ به كندي و آهستگي مي چرخد و گاه با عقبگردهايي دل آزار و جبران ناپذير روبرو مي شود.
یکی از نیازهای اساسي هر جامعه‌ بشري برای تداوم رشد، توسعه و بالندگی، توجه ويژه و عنايت جدي به دو مقوله «کادرسازی» و «جانشین‌پروری» است. مدیران هر جامعه و حکومت برای آن که بتوانند آینده كشور خود را تضمین و برای تداوم توسعه پایدار آن تلاش کنند، باید بتوانند از “گسست بین‌نسلی” جلوگيري كرده و در دوران توانمندي و حيات پدران، فرزندان را جانشين آنان كرده و تجارب خود را براي اداره كشور به نسل پسين انتقال دهند و از رفتارهایی که بين دو نسل درعرصه مدیریتي و حكمراني، گسست به وجود می‌آورد، پرهیز كنند.
در دوران معاصر، ايرانيان يك بار به صورت ويژه در آغاز انقلاب اسلامی شاهد پديده گسست نسلی به شكلي فراگير بودند، انقلاب چنان كه طبع همه انقلابهاست، موجب شد در تحولي بنيادين و قهرآميز، فرزندانِ به حاشيه رفته و جوانانِ عقب نگاه داشته شده با انتظاراتي انباشته بر پدرانِ همواره مدير و مسلط خود بشورند و همه مدیران پرسابقه و با تجربه حكومتِ پيشين را کنار گذارند و خود كه عموماً كم تجربه و سرد و گرم نيازموده بودند، جانشينِ آنان و زمامدارانِ كشور شوند. ويژگيِ بارز اين دسته از مديران تازه از راه رسيده، شور و هيجان و تعهد انقلابي وايدئولوژيك آنان بود كه توانسته بودند از زير تيغِ پسركشي پدران جان سالم به در برند و اين تراژدي را برعكس كنند.
انقلاب اسلامی ایران، مانند سایر انقلاب‌ها با طبقه و نسلی از این گونه مدیران جوان و ناآزموده روبه‌رو بود که نرم نرمك در عرصه هايِ جنگ و مديريتِ كلانِ كشور با آزمون و خطا توانستند تجربه‌هایی به دست آورند و سطح مدیریتی کشور را البته با هزينه هايي سنگين و گزاف ارتقا بخشند. اما همین مدیران انقلابی و جوانِ آن روزگار، كه امروز پاي به سنين ميانسالي و كهنسالي گذاشته اند متاسفانه گام در گامجاي پيشينيانشان نهادند و نتوانستند و يا نخواستند سهراب هاي جوان خويش را بشناسند و آنان را در روندي آرام و منطقي، گرانبار از تجربيات، و جانشين خويش سازند. کادرسازی و جانشین‌پروری به عنوان وظيفه اي مهم و چشم ناپوشيدني در طاق نسيان نهاده شد و بيم آن مي رود كه ايران بار ديگر با خطر گسست بین نسلی مورد تهدید قرار گيرد. رستم هاي زمانه ما، سهراب هاي رشيد و دلاور خود را نمي شناسند، درحالی که جوانان امروزي با پدران دهه انقلاب خود تفاوت‌هایی زیادی دارند. آنان نسبت به پدرانشان از دانشي به روزتر و خلاقيتي افزونتر برخوردارند، قدرت خطرپذیری بيشتري دارند، و با آگاهي هاي گسترده از جهان پيرامونشان كه بركت گسترش عرصه رسانه اي و تنوع ابزارهاي اطلاع رساني، فراهم آمده، جهاني تر مي انديشند و قادر به ارتباط و تعاملي مؤثرتر با ساختارها و نهادهای بین‌المللی هستند. آنان همچنين اين مزیت‌ را دارند كه شورشي فكر نمي كنند و قصد برانداختن پدران را ندارند و از اين رو مي توانند به شكلي مسالمت آميز از تجربه‌های مدیران انقلابي بهره مند شوند اما متاسفانه پدران، غافل از اين همه توانمندي و استعداد، به بهانه هايي چند، تيغ سهراب كشي را آخته اند و پسرانشان را به سراپرده هاي مديريت راه نمي دهند.
در ميان دولتهاي جمهوري اسلامي اما، شايد دولت احمدي نژاد از اين جهت، استثنائي به شمار مي رود. او البته در شعار سوداي اين را داشت كه چرخه بسته مديريتي كشور را بشكند و با طرحهايي مانند “مشاوران جوان” مديراني نو را در اين چرخه جايگزين سازد اما اين سياست او نيز مانند بسياري ديگر از سياستهايش آن چنان با بي برنامگي و ناخردمندي و بي توجهي به موازين علمي و سلسله مراتب مديريتي همراه بود كه از قضا سركنگبين صفرا فزود و جز خرابي و ويراني به بار نياورد.
اما چرا همچنان در ساختار مدیریتی کشور، به جانشین‌پروری و به کارگیری از نسل جوان کشور اهمیتی داده نمي شود؟ شاید به دلیل تجارب تلخ و ويرانگر دولت احمدي نژاد و خسارت‌های ناشی از پیاده کردن الگوهای نادرست و غيرعلمي در دولت او بود، كه در دولت یازدهم اين سياست و شعار درست احمدي نژاد، مانند انبوهي از سياستها و شعارهاي نادرست او به كلي كنار نهاده شد و توجه به جوانان هيچ محلي از اعراب نيافت.
اما مهم‌تر از اين عامل و شايد مهم ترين عاملِ اين پديده چيزي جز “بی‌اعتمادی” به جوانان و ناديده يا دست كم گرفتن آنان و توانمنديشان نيست. رستم هايِ عرصه مديريتي ما، سهراب هايشان را به درستي نمي شناسند و به آنان اعتماد نمي كنند، شايد بي تجربگي و پرهزينگيٍ اول انقلاب خود را به اشتباه در ناصيه جوانانشان مي بينند و از آن مي هراسند غافل از اينكه اين پسران در مكتب همين پدران آموزش ديده اند و خوب و بد آنان خواه ناخواه به حساب پدرانشان گذاشته مي شود. پدران نمي توانند از زير بارِ كاستي هايِ پسران شانه مسئوليت خالي كنند اما مي توانند در كنار آنان بايستند و چون مشاوراني دلسوز تجارب خود را به آنان منتقل كنند. اين تجاربِ ارزشمندِ پدرانه مي تواند در كنار استعدادهايِ شگرف، توانمنديِ جدي و دانشِ به روز و خلاقيت و خطرپذيريِ ستودني جوانان، نسلي از مديران پرانرژي و توانمند را به سرمايه مديريتي كشور بيفزايد و از بسياري هزينه ها بكاهد. اين پسران با پدران انقلابي خويش فرقهايي فراوان و بنيادي دارند. روز و روزگار ديگر گشته و جوانان امروزي، فرزندِ زمان خويشتن هستند. البته جوانان امروزي به جاي ايدئولوژي و تعهد، دانش و تخصص را نشانده اند اما در كنار شور و هيجانِ جواني از خردمندي و عقلانيت و مسالمت جويي برخوردارند و مي توانند بار اين كشور را به مقصد برسانند.
در عين حال فراموش نكنيم كه در کشور‌هایِ توسعه یافته، جابه‌جایی و جايگزينيِ عموديِ نخبگان در سازمان هاي حزبی محقَّق می‌شود، بدين معنا كه حضور احزابِ متنفذ و ریشه‌دار در ساختار سیاسی کشور سبب می‌شود به شكلي كاملاً طبيعي تجارب نسلهاي گذشته به آيندگان انتقال يابد و با دست به دست شدن قدرت و حكومت در ميان احزاب و در انتخاباتهاي ادواري، لایه‌های بعدي جایگزین و جانشين لایه‌های قبلي شوند. متاسفانه در کشور ما دولتها ساختار حزبی ندارند و به احزاب کارآمد و موثر به دلایل مختلف مجال شکل گيري داده نشده و از اين رو فرهنگ تحزب و سازمان يابي و تحرك عمودي نخبگان نهادينه نشده و همين عامل نيز مزيد بر علت براي حذف جوانان از سازوكارهاي تصميم سازي و تصميم گيري شده است.
در هر حال، اگر نظام جمهوری اسلامی ایران بخواهد آینده اي روشن و فردايي بهتر برای خود رقم بزند، چاره‌ای ندارد جز این که به نسل جوان اعتماد كند و درهاي بسته عرصه مديريتي را برای آنان بگشايد تا با برنامه‌ریزی، مدیران جوان بتوانند پله‌ها و سلسله مراتب مدیریتی را یکی پس از دیگری بپيمايند و جايگزين پدران در مناصب عالي مدیریتي شوند. طی مسیر توسعه پايدار در ایران، جز نوسازی ناوگان مدیریتی كشور راه ديگري پيش روي خود ندارد است. ترديد نكنيم كه جوانان امروز می‌توانند جانشینان بسیار بهتر و شايسته تري برای پدران خود باشند. سهراب هاي خويش را قرباني غرور و نادانستگي خود نكنيم!

 *عضو حزب اتحاد ملت ایران اسلامی؛ اصفهان